‏نمایش پست‌ها با برچسب زندگی لبنانی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب زندگی لبنانی. نمایش همه پست‌ها

موسیقی و زندگی لبنانی

اولین جایی که دست به پیانو زدم خانه‌ی ابا‌حیدر بود؛ فاطمه دختر اباحیدر با پیانوی‌ کوچکش نوت‌های کلاس تابستانی‌ش را تمرین می‌کرد. من معلم فارسی فاطمه بودم فاطمه هم شد معلم پیانوی من. همان قدر که من استعداد پیانو نداشتم فاطمه هم استعداد فارسی نداشت؛ پس نه من پیانو یاد گرفتم نه فاطمه فارسی!

فرقی نمی‌کند شیعه باشی یا سنی یا دروز و یا مسیحی یا هرچیز دیگر، کافی‌ است لبنانی باشی تا موسيقي و آهنگ جزئی از زندگی‌ت باشد. موسیقی شاید از معدود چیز‌هایی‌است که همه‌ی لبنانی‌ها به آن اتفاق نظر دارند.

حزب‌الله این‌ را خوب می‌داد و از موسیقی برای به هم نزدیک کردن لبنانی‌ها خیلی خوب استفاده می‌کند. گروه ارکست پایه‌ی ثابت همه‌ی مراسمات و گرد‌هم آیی‌ها و جشن‌ها و حتی سخنرانی‌های حزب‌الله است. بعد از هر اتفاق مهمی با فاصله‌ی چند هفته‌ آلبوم جدیدی با همان موضوع تهیه می‌شود.


اختلاف حزبی و شیوه‌ی آب خوردن

تعدد قومیتی یکی از شاخص‌ترین مشخصه‌های لبنان است. خاطرم هست در همین روستای سحمر اگر از مسجد امل اعلامیه‌ یا چیز دیگری پخش می‌کردند پنجره‌های خانه‌های حزب‌اللهی‌ها بسته می‌شد. البته چند سالی‌ است امل و حزب‌الله رفیق شده اند و عکس نبیه بری و سید حسن را در خانه‌های شیعه کنار هم می‌بینیم؛ که این یکی از دلایل قدرت گرفتن شیعه‌های لبنان است.

این حد اختلاف بین دو حزب هم آیین را که ببینی باید دستت بیاید اختلاف با سایر حزب‌ها و مذاهب را. لبنانی‌ها با وجود همه‌ی این اختلاف‌ها و درگیری‌ها خوب یاد گرفته‌اند چگونه کنار هم‌ زندگی کنند.

جالب‌ است بدانی لبنانی‌ها برای آب خوردن از لیوان استفاده نمی‌کنند؛ ظرفی دارند برای آب خوردن به اسم اناء. اناء ظرفی‌ است شبیه گلاب‌پاش خودمان ولی بزرگ‌تر. یک جام بلوری با یک آب‌ریز باریک. برای آب خوردن همین جام را می‌گیرند بالای سرشان و از لوله‌ی باریک آب‌ریز آب می‌ریزند توی دهانشان. این‌کار را می‌کنند تا ظرف با لب و دهانشان تماس نداشته باشد. وقتی ازشان می‌پرسیدیم چرا این‌جور آب می‌خورید؛ ربطش می‌داند به همان مسئله‌ی اختلاف قومیتی و این‌که نمی‌توانیم از لیوانی که فلان حزبی ازش آب خورده است آب بخوریم.

البته شاید سنت آب‌ خوردن ربط آن‌چنانی به اختلاف قومیتی نداشته باشد اما لا اقل جوان‌تر هاشان این‌طور فکر می‌کنند.

سُحمُر

می‌شود گفت لبنان چهار منطقه‌ی مهم دارد. جنوب و بقاع که دست شیعه‌ها است؛ بیروت که بین طوایف مختلف تقسیم شده است و شمال که دست سنی‌ها و مسیحی‌ها است.

هرکدام از این مناطق از چندین روستا تشکیل شده اند. می‌گویم روستا چون تعداد کم ساکنین و مدل خانه‌های ویلایی با باقچه‌های چند صد متری و بافت کوهستانی ما را یاد روستا‌های شمال خودمان می‌اندازد. شاید جالب‌ترین نکته‌ی این خانه‌های روستایی برای ما ایرانی‌ها بُتونی بودنشان باشد؛ بتون‌هایی که کم و بیش می‌شود آثار گلوله و بمب و خمپاره را درشان دید.

چند وقت زندگی کردن در یکی از همین خانه‌های بتونیِ تیر و ترکش خورده برای هرکسی کافی‌است تا زندگی‌اش گره بخورد با لبنان و لبنانی جماعت.